عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
96
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
تضرّع و نصيحت بگشاد . عبد اللَّه عمر گفت : نه از آنكه عاجز بود از كوشيدن با وى ، كه اين از وى قوىتر بود ، لكن پرهيزگارى و پارسايى وى را نگذاشت كه دست بوى باز كند ، و با وى بكوشد . گفت : يا برادر از خداى بترس و مرا مكش . مىبينى كه آدم از يك زلّت چه ديد ! تو از قتل من خود چه خواهى ديد ! اگر مرا بكشى خوار و ذليل شوى در ميان مردم ، و از هر كس و هر چيز بترسى . در آثار آوردهاند كه آن ساعت كه وى را بكشت ، ندا آمد از آسمان كه : « كن خائفا ابدا يا قابيل ، لا ترى احدا الا خفت منه حتّى تراه يقتلك » . آن گه گفت : « لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ » - اگر تو دست به من گذارى تا مرا بكشى ، من دست به تو نگذارم ، و ترا نكشم ، كه من از خداى ترسم نه از آنكه نشكيبم ، يا با تو برنيايم ، إِنِّي أُرِيدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِي وَ إِثْمِكَ . اگر كسى گويد چون اللَّه گفت : وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى پس چگونه گناه وى بردارد ، و اين مناقض آن مينمايد . جواب آنست كه اين اثم هر دو با كشنده مىشود يعنى بالاثم الّذى من قبلى فى قتلك ايّاى و اثمك الّذى تقدم . ميگويد آن گناه كه پيش ازين قتل كردى ، و اين گناه كه بسبب قتل من كردى هر دو با خود ببرى . و آنچه گفت : من ميخواهم ، اين نه ارادت تمنّى است ، كه اين طلب سلامت است ، و از كينه خواستن فرو نشستن ، و كار به حق سپردن ، و قيل « إِنِّي أُرِيدُ » معناه لا اريد ، لقوله « يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا » اى لا تضلّوا . فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ - اى فطاوعته نفسه فى قتل اخيه . نفس وى او را فرمانبردار شد ، و بطوع پيش آمد در آن قتل ، و هيچ سر وانزد ، تا او را بكشت . گفتهاند كه اوّل راه بقتل نمىبرد ، و نميدانست كه چگونه ميبايد كشت . ابليس بيامد ، و در وى آموخت كه بگذار تا در خواب شود ، چون در خواب شد ، سنگى بوى داد كه